در شهر من کافیست پول داشته باشی " آن وقت مردم دو دسته میشوند " دسته اول با تو فامیلند !! چه بخواهی چه نخواهی !! دسته دوم در تلاشند باتو فامیل شوند چه بخواهی چه نخواهی !! ... اما کافبست ورشکست شوی " خویشی و نسبشان را تا هفت پشت انکار میکنند " چه بخواهی چه نخواهی !! ... باور نمیکنی ؟ سند ملکی را برگردن الاغی بیانداز !! ببین چگونه به الاغ میگویند : " عالیجناب " ... !!
در شهر من کافیست چند سند منگوله دار داشته باشی تا همه مثل بز زنگوله دار در پی ات روانه شوند !!
در شهر من آنقدر دورت میگردند که احساس میکنی در طواف تواند " غافل از آنکه به دنبال نقطه ضعفت میگردند تا سر به نیستت کنند !!
در شهر من هرچقدر فضای بیشتری را اشغال کنی ، بزرگوارتری !!
در شهر من پیشنمازت میکنند تا فرقت را به شمشیر کینه بشکافند !!
در شهر من آنچه میدانی مهم نیست ؛ بلکه آنچه از تو میدانند " مهم است !!
در شهر من ، هویت تو مدارکی نیست که در دست داری ؛ بلکه مدارکیست که از تو دست دارند !!
مردم شهر من از تبار پترس اند " مسیح را به قرص نانی میفروشند " مواظب حواریونت باش " منتظر شام آخرند تا در به صلیب کشیدن و سنگسارت سنگ تمام بگذارند "
مردم شهر من از مردن انسانهای مومن وبزرگوار بشدت غمگین و عزادار میشوند " البته نه بخاطر فقدان انسانی بزرگ " بلکه بخاطر اینکه دیگر نمیتوانندبرایش رسوائی بسازند و آبرویش را ببرند "
مردم شهر من از میان تمام ورزشهای دنیا جودو رادوست دارند ، چون با فطرت درونشان سنخیت بیشتری دارد " ... یقه ات را میگیرند تا به آغوشت بکشند ... و ضربه فنی ات کنند "
مردمی را میشناسم که با چهره هائی مهربان به تو لبخند میزنند و با گرمی دست روی شانه هایت میگذارند و دیگر آنهارا نمیبینی !! گوئی غیب میشوند !! اما چند قدم که میروی روی شانه هایت احساس سنگینی میکنی " ... وپس از مدتی متوجه میشوی که : سوارت شده اند "
در شهر من غائب مجرم است " و حاضر محرم " البته تا زمانی محرم است که " غائب " شود ..."
در شهر من نیازی به حضور متهم نیست !! قاضی فقط گواهی و شهادت میخواهد که همه برای شهادت " آماده اند !!
در شهر من آخرت را ارزانتر از همه جای دنیا به دنیا " میفروشند "
در شهر من بازاری هست که فقط آبرو خرید و فروش میشود " ... آنهم به قیمت توافقی ... !!
کافیست در شهر من آفتابی شوی !! به طرفه العینی ننگی برایت میسازند که شهره آفاق شوی!!
در شهر من زیاد آفتابی نشو ... آنها همیشه در تدارک " خسوفند "... !!
در شهر من ماه باشی در چاهت افکنند !! به سکه ای بفروشند و به هوسی " زندانت کنند !!
در شهر من ریاست " نصیب کسانیست که مرامشان " ریاست "
در شهر من اگر پول و قدرت داشته باشی به حرفت گوش جان میسپارند حتی اگر مخرج حرفهایت "دهانت" نباشد !!
در شهر من اگر میخواهی به جائی برسی ، باید به خبلبها "برسی" اساسی هم برسی ...!!
ما را در سایت ورزش دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: ayso
بازدید: 197